باز هم عاشق شده ام.
نخستين Ù„ØØ¸Ù‡ ÙŠ ديدارش درياÙ�تم Ú¯Ù‡ او آخرين معشوق من است .
عاشق شدم انگاه كه به من لبخندي زد.
دوست دارم لبخندش را بگيرم در آغوش
غرق شوم در امتداد چشمان درخشانش
و سرم را تكيه دهم به مهرباني اش
دوست دارم كه ببخشم او را همه مهر وجودم
سازم پلي به سينه اش از ژر�اي سينه ام
به لطا�ت باران
به نرمي Ù…ØØ¨Øª
و به پايداري عشق
آري من عاشق شده ام .
گلي از باغچه ي همسايه ربودم
صد هزاران بارش بوسيدم
ريختم Ø§ØØ³Ø§Ø³ درونم را در ساقه Ùˆ برگ
به گل آموختم كه چگونه �رياد زند :
من عاشق شده ام , دوستت دارم
ر�تم به ديدارش با گلي در دست و شوري به دل
نگاه منتظرش دلم را مي كاويد
خنده از چهره ي ماهش مي باريد
سخن عشق روي لبانم يخ زد
او منتظر گل بود و سخن
و من همچون يك سنگ شدم
بي هيچ سخن
دل عاشق شده ي من
كمكم كن ØØ±Ù�ÙŠ بزنم
ياري ام ده كه به چشمان سياهش نگرم
بگذار از رخ زيبا هيچ نظر بر نكنم
گيسوانش را ببويم
دست در زل�ش برم و انگاه ببوسم
ثانيه ها مي گذرد من هيچ نگ�تم
مثل شب خاموشم
او نگاهش به گل است
نگاهي بر من كند و سوي ديگر برود
من ماندم و گل
گل و دلتنگي هايم
و ان�جار سخن هاي ناگ�ته درون مغزم
در ØØ³Ø±Øª يك كلام عاشقانه ماندم
سر به زير ا�كنده و مي جويم ره خانه
در دستم شاخه گلي در مانده
كه نمي داند چه زمان �رياد خواهد زد:
من عاشق شدهام
